

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آنست که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
فرصتی دیگر
Another chance
گاهی اوقات آرزو می کنیم ایکاش فرصت دیگری داشتیم،
تا دوباره از نو آغاز کنیم.
فرصتی دیگر تا اشتباهاتمان را جبران کنیم
و شکستهایمان را به پیروزی تبدیل کنیم.
برای یک شروع دیگر، به زمان خاصی نیاز نیست.
تنها کافیست که واقعاً بخواهی
و از صمیم قلب تلاش کنی،
برای کمی بهتر زندگی کردن،
برای همیشه بخشنده بودن،
برای افزودن کمی نور آفتاب
به دنیایی که در آن زندگی می کنیم،
هرگز از امید دست برندار
فکر نکن که رشته کارها در دست تو نیست.
همیشه فردایی هست،
و حتماً فرصتی دیگر،
برای شروعی دیگر