به نام آن مهربان
سلام
دلا به شب ها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری !!!
تو صاحب درد بودی تو صاحب درد بودی
ناله سر کن ناله سر کن
خبر از درد بی دردی نداری
خبر از درد بی دردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانیست
بمیر ای دل که مرگت شادمانیست
دلی خواهم که از او، درد خیزد
بسوزد ، عشق ورزد ، اشک ریزد
مباد آن دم که چنگ نغمه سازت
زدردی بر نینگیزد نوایی
مباد آن دم که عود تارو پودت
نسوزد در هوای آشنایی
بنال ای دل که رنجت شادمانیست
بمیر ای دل که مرگت زندگانیست
و...
طريق عشق پر آشوب و فتنه است
بيفتد آنكه درين ره با شتاب رود
+
نوشته شده در هفتم دی 1384ساعت 2 قبل از ظهر  توسط دادشی
|