تبليغاتX
........همراه یک سایه
زندگی اهنگ تکرار نیست
از معلم ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت: حرام است از معلم هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان ميگردد از معلم تاريخ پرسيدند عشق چيست؟گفت:سقوط سلساه ي قلب جوان است از معلم ادبيات پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:محبت الهيات است از معلم علوم پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:عشق تنها عنصري است که بدون اکسيژن مي سوزد از معلم رياضي پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:عشق تنها عددي است که هرگز تنها نيست(

 

moghadas tarin kalame "Khodavand" .. zibatarin kalame "eshgh" .. por ehsas tarin kalame "mohabat" .. por ma'ni tarin kalame "negah" .. aali tarin kalame "doosti" .. talkh tarin kalame "jodaiee" .. dardnak tarin kalame " khiyanat" .. badtarin kalame " tamaskhor" .. va ashena tarin kalame " TO

 

 

>>>>>:::::!!!!!! farda rooze jahanie(i love u) ast.age ino gerefti manish ineke yeki dooset dare.ino be 10 nafar befrest ta 143 deigheye ayande va farda behtarin rooze toe.nime shabe emshab eshghe vagheie shoma sabet mikone ke dooset dare.saat 1-4 farda ye etefaghe khoob baratoon miofte in mitoone harja bashe.baraye bozorgtarin shoke zendegitoon amade bashid.age in matno pak koni shoma moshkele rabetei ta 10 sale dige peyda khahid kard .age yeki ro kheyli kheyli doost darid ino barash befrestid ta 5 min dige.eshghe haghighie shoma be shoma zang mizane ya peygham mizareeee

 

 BE ANDAZEYE GHATRE HAYE BAROON KE TOOYE DASTET JA MIGIRE DOOSAM DARI BE ANDAZEYE GHATREHAYE BAROON KE TOOYE DASTET JA NEMIGIRE DOOSET DARAM

 

alam khoobin in off ra 100% behameye addlistetooon send konid vagarna hich offi be dastetoon nemirese>LKIODF<13254.326548.25487 porte offa avaz shode: 9876345 bara hame befrestin ta offa pak nashan STL

 

Wounded Soul

© By Lee Parsons

Dear God, put your words to pen,
help me lay the pain on paper.
The weight to be unloaded,
the agony to taper.

He who hates this life shall find it,
I have now begun to see.
The sacrifices made down here,
meant to purify and cleanse me.

How can I serve your purpose,
when I exist only in part.
The blood of life pumps weakly,
pulsing from just half a heart.

Explain this hole of loss
from something never quite attained.
Show me how to keep on living,
when there is nothing to sustain.

Hear my prayers, look down on me
my spirit needs reviving.
I've become so heavy and so low,
each day's about surviving.

Touch me with your hand of light,
embrace your child who is so small.
Nourish me with strength and mercy,
show me how to walk not crawl.

Don't forsake me in my depth of need,
trust me with your blessings.
Give me hope, I bleed for you,
true desperation I'm confessing.

Let me lean my soul on you,
dispense your love in time of need.
Your direction I am seeking,
sifting through the words I read.

My Father, I am humbled,
on my knees I beg you now.
Turn the tears into a river,
to flood my veins with life and power.

Grant me godliness and wisdom,
the way make clear unto my eyes.
I will obey and I will follow,

 

حالا این رو که نوشتم پی ام کنید

 

+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط دادشی  | 

عشق ممنوع

 چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع

وقتي کسي نيست که به دادت برسه

وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلي راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده

 

کسي که طعم واقعي تنها بودن را نچشيده باشد از عشق هيچ نمي داند

 

گفتم گر بوسه دهي توبه كنم كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم بوسه دادي و برخواست لبم از لب تــــو توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم

اينکه نديدمت دلم هر روز برايت تنگ مي شود. بديش اين است که مي دانم تو هستي. کاش نبودي! مثل هزاران چيز ديگر که توي اين دنيا نيست ولي آدم ها باز الکي دنبالشان مي گردند، نمي دانم، شايد بشود اسمش را گذاشت دلخوشي. دلخوشي من هم اين است که ميدانم هستي

بيدار مانده ام بنويسم سحر نشد شبهاي تلخ وحشت من مختصر نشد ميخواستم پر بزنم از سكوت خويش با زخمهاي كهنه اين بال و پر نشد يك عمر در سكوت خودم گريه كرده ام حتي خدا هم از غم من با خبر نشد سوزاندي و به ريشه ي من تيشه ميزني گرچه نگاه سرد شما شعله ور نشد خنجر بگير دستت و از رو بزن روزي اگر دو مرتبه از پشت سر نشد من را بگير وزنده زنده بسوزان ودفن كن روزي اگر شكستن من با تبر نشد

 

+ نوشته شده در  نوزدهم خرداد 1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط دادشی  | 



 شبي از شبها خدا را ديدم که در حال بازرسي به پرونده ها بود. يکي را برداشت و به من گفت: آدم کشتي؟ گفتم: تو مرا قاتل کردي. گفت: دزدي کردي؟ گفتم: تو مرا محتاج کردي. گفت: در کوچه نيمه شب با کسي سخن گفتي؟ گفتم: تو مرا عاشق کردي. پس از اندکي سکوت گفت: تو تنها بنده اي هستي که حقيقت زندگي را دريافتي

 

 
عاشق واقعي کسي است که معشوق خود را آزاد مي گذارد تا خودش باشد. در عشق اجباري نيست. عشق يعني امکان انتخاب به معشوق دادن. براي آنکه کسي يا چيزي را بدست آوري? رهايش کن... حتي اگر هرگز بهش نرسي

 
اگر کليد قلبي رو نداري اون رو قفلش نکن اگر خدا حافظي در راه است سلام نکن اگردوست داري کسي رو دلش رو نشکن اگر دستي را گرفتي رهايش نکن

 

 

+ نوشته شده در  یکم خرداد 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط دادشی  |