بهترين دوست انسان،انسان است نه كتاب.كتابها تا آن
حد كه رسم دوستي و انسانيت بياموزند،معتبرند. نه تا آن حد كه مثل دريايي مرده از
كلمات مرده ،تورا در خود غرق كنند و فرو ببرند.
تو در كوچه ها انسان خواهي شدنه
در لابلاي كتابها.
تو در كوه ها ، در جاده ها، و در كنار ستمديدگان واقعي رسم
زندگي را ياد خواهي گرفت نه با غوطه خوردن در آثاري كه در اتاق هاي دربسته نوشته
شده و نويسندگانش هرگز نسيم را ندانسته اند وقايقي در تن توفان را....از همه اينها
گذشته ،من عشق كتابي را هم دوست نمي دارم و تسلط كتاب بر خانه را هم.من دوست ندارم
كه وقتي براي كاري صدايت مي كنم . جواب بدهي:همين صفحه را كه تمام كنم ، مي آيم .من
از اين جواب بيزارم و از آن كتاب كه مثل صخره يي ميان دو عاشق قرار مي گيرد.
تماشای مهتاب و گوش سپردن به موسیقی شب و اشک ریختن ،
هزاران بار به از سیاه کردن این برگ سپید ............. !!!!
پس اگر ما ،
دیگر نیامدیم ........ ،
یا ............. ،
دیر به دیر آمدیم ،
ما را ببخشید ................. !!!!!!!!!!!!
روزهای سختی است برای ما ،
چه کنیم که ،
چاره ای جز تحمل نیست ........... !!!!!!!!!!
گاهی به خود می گوییم :
ای کاش ،
سرنوشت ،
چیز دیگری برای ما ،
رغم می زد ........................... !!!!
صبر کن ،
از ابتدا شروع کن ،
هر شکستی مقدمه ی یک پیروزی بزرگ است ،
و ................ !!!!
+
نوشته شده در سیزدهم آبان 1386ساعت 11 بعد از ظهر  توسط دادشی
|