تبليغاتX
........همراه یک سایه
زندگی اهنگ تکرار نیست
اغلب مردم به این دلیل هرگز به اهدافشان نمی رسند که اهداف خود را تعریف نمی کنند، آنها را نمی آموزند، یا حتی آنها را به عنوان موارد باورکردنی یا قابل دسترس، جدی نمی‌گیرند.      دنیس ویتلی
 
بزرگ فکر کن، کوچک عمل کن، همین حالا شروع کن.      امام علی علیه‌السلام
وارد عمل شدن بدون برنامه ریزی علت همه شکست‌هاست.      آلکس مکنزی
 
وقتی موانع بروز می‌کنند، شما مسیر حرکت خود را برای رسیدن به هدف تغییر می‌دهید؛ شما تصمیمتان را برای رسیدن به هدف تغییر نمی‌دهید.     زیگ زیگر
+ نوشته شده در  هجدهم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط دادشی  | 

عشق ممنوع

 چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع

وقتي کسي نيست که به دادت برسه

وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلي راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده

 

کسي که طعم واقعي تنها بودن را نچشيده باشد از عشق هيچ نمي داند

 

گفتم گر بوسه دهي توبه كنم كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم بوسه دادي و برخواست لبم از لب تــــو توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم

اينکه نديدمت دلم هر روز برايت تنگ مي شود. بديش اين است که مي دانم تو هستي. کاش نبودي! مثل هزاران چيز ديگر که توي اين دنيا نيست ولي آدم ها باز الکي دنبالشان مي گردند، نمي دانم، شايد بشود اسمش را گذاشت دلخوشي. دلخوشي من هم اين است که ميدانم هستي

بيدار مانده ام بنويسم سحر نشد شبهاي تلخ وحشت من مختصر نشد ميخواستم پر بزنم از سكوت خويش با زخمهاي كهنه اين بال و پر نشد يك عمر در سكوت خودم گريه كرده ام حتي خدا هم از غم من با خبر نشد سوزاندي و به ريشه ي من تيشه ميزني گرچه نگاه سرد شما شعله ور نشد خنجر بگير دستت و از رو بزن روزي اگر دو مرتبه از پشت سر نشد من را بگير وزنده زنده بسوزان ودفن كن روزي اگر شكستن من با تبر نشد

 

+ نوشته شده در  نوزدهم خرداد 1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط دادشی  | 


پلکهای مرطوب مرا باور کن ،

این باران نیست که میبارد ،

صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند

 
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!!

حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند

 


 دوستای خوب مثل ستاره ها هستند

حتی وقتی نمیبینیشون بازم خیالت راحته که سر جاشون هستن

 
اگر دبير رياضي بودم ثابت ميكردم كه چگونه شعاع نگاهت از مركز قلبم

 مي گذرد اگر دبير شيمي بودم نام تو را در قلبم پخش مي كردم تا محلول

 با محبت شود اگر دبير ديني بودم مي دانستم كه بعد از خدا تو را مي

پرستم اگر دبير جغرافي بودم مي دانستم كه خوش آب و هوا ترين منطقه

 آغوش گرم تو است و اگر دبير زبان بودم با زبان بي زباني مي گفتم عاشقتم

 
اين كه به تو نمي رسم حرف تازه اي نيست مسير آمدن و رفتن تو را

آنقدر آمدم و دست خالي برگشتم كه كفشهايم از التماس نگاهم شرمنده

 
اين كه ديگر نمي آيي و من بيهوده اين لحظه هاي خسته ملول را انتظار

 

 ميكشم تا شايد فردايي بيايد كه تو دوباره برگردي چيز كمي نيست و تو

 هيچ گاه برنميگردي تا ببيني اين كه هيچ كس نميداند من در انتهاي

 

سكوت حنجره ام آوازهاي قديمي تو را به سوگ نشسته ام ولحجه دروغين

 

 نفرتم روي لحظه هاي خوش گذشته ام چنبر زده درد كمي نيست

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 8 قبل از ظهر  توسط دادشی  |